تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




چرا مأمون ، امام رضا ( ع ) را مسموم کرد ؟
تـازه هـای سـایـت
آخرین مداحی ها
آثـار مـکـتـوب
12:20

چرا مأمون ، امام رضا ( ع ) را مسموم کرد ؟
بسم رب المهدی

چرا مأمون ، امام رضا ( ع ) را مسموم کرد ؟

شيخ مفيد در ارشاد می نويسد : امام رضا ( ع ) مأمون را در خلوت بسيار مورد پند و اندرز قرار می داد و او را از خداوند می ترساند و آنچه بر خلاف دستور آن حضرت انجام می شد زشت می شمرد . مأمون در ظاهر سخنان آن حضرت را قبول می کرد ولی  ناراحتی و سرگردانی خويش را از نصايح امام پنهان می داشت .

روزی حضرت رضا ( ع ) نزد مأمون آمد و ديد که او برای نماز وضو می سازد و غلامش آب بر دست او می ريزد . پس امام ( ع ) به وی فرمود : ای اميرمؤمنان ! در پرستش پروردگارت کسی را شريک قرار مده . مأمون نيز آن غلام را رد کرد و خود به تنهايی کار وضويش را به انجام رساند . ولی اين فرمايش امام ( ع ) کينه و خشم او را نسبت به آن حضرت افزون کرد .
 همچنين هرگاه مأمون در محضر آن امام ( ع ) درباره فضل بن سهل و برادرش سخن می گفت : امام ( ع ) عيبب کارهای آن دو را برای مأمون بازگو می کرد و از شنيدن سخنان آنان وی را بر حذر می داشت . فضل و حسن نيز به اين مطلب پی بردند و همواره در نزد مأمون از آن حضرت بدگويی می کردند و سخنانی می گفتند که امام رضا ( ع ) را از چشم مأمون بيندازند و او را از ميل و علاقه مردم نسبت به آن حضرت می ترسانيدند . آن دو آنقدر به اين کار خود ادامه دادند تا نظر مأمون رانسبت به امام ( ع ) برگرداندند به طوری که مأمون کمر به قتل وی بست .
 ابو الفرج اصفهانی گويد : امام رضا( ع ) بيمار شد و در همان بيماری بدرود حيات گفت . پيش از اين ، امام نزد مأمون از فرزندان سهل ياد می کرد و عيب کارهای  آنان را به وی گوشزد می کرد و مأمون را از توجه به آن دو باز می داشت و بديهايشان را به وی تذکر می داد .
 اما کلينی در کافی روايتی مبنی بر مسمويت آن حضرت نقل نکرده است چنان که درباره پدر امام هشتم ، حضرت موسی بن جعفر ( ع ) ، نيز روايتی دال بر مسموميت وی نياورده است هر چند که مرگ امام کاظم ( ع ) در اثر مسموميت بسيار مشهور و معروف بوده است .
 بلکه وی تنها به ذکر اين نکته بسنده کرده است که امام کاظم ( ع ) در زندان " سندی بن شاهک " چشم از جهان فرو بست .
 اربلی در کشف الغمة می نويسد : از برخی از موثقان شنيده ام که سيد رضی الدين علی بن طاووس موافق با اين نظريه نبود که مأمون امام رضا را مسموم ساخته بود . حال آنکه سيد در اين گونه امور اهل مطالعه و پژوهش بود و آنچه از رفتار مأمون ظاهر است دلالت بر مهربانی وی بر امام و ميل او به آن حضرت و ترجيح وی بر خاندان و فرزندانش می باشد و اينها قراينی است که اين نظر را تأييد و اثبات می کنند .
 سبط بن جوزی در تذکرة الخواص سخنی دارد که گويا آن را از ابو بکر صولی در کتاب الاوراق نقل کرده است . وی گويد : گروهی خيال کرده اند که مأمون ، امام رضا را مسموم ساخته است اما اين سخن صحيح نيست . بلکه وقتی علی بن موسی ( ع ) در گذشت ، مأمون گريه و زاری سر داد و اندوهگين شد و چند روزی چيزی نخورد و نياشاميد و از لذت خود را بر کنار داشت .
 بعدا در اين باره مفصل سخن خواهيم گفت . شيخ مفيد گويد : روزی حضرت با مأمون غذايی خوردند و حضرت از آن خوراک بيمار شد و مأمون نيز خود را به بيماری زد . ابو الفرج اصفهانی هم گويد : امام رضا ( ع ) بيمار شد پس مأمون به عيادت آن حضرت می آمد همين که بيماری امام ( ع ) سنگين شد ، مأمون نيز تظاهر به بيماری  کرد و چنين وانمود ساخت که آن دو خوراک زيان آوری خورده اند و هر دو دچار بيماری گشته اند .
 نگارنده : سخن شيخ مفيد حاکی از آن است که مأمون در اين غذای امام رضا ( ع ) سم ريخت و خود نيز به بيماری تظاهر کرد تا به مردم وانمود کند که امام رضا ( ع ) در اثر خوردن آن غذای زيان آور بيمار شده نه در اثر سم . لکن عبارت ابو الفرج نمايانگر آن است که غذا مسموم نبود بلکه سم در چيزی غير از غذا بوده است ، چنان که خواهد آمد ، لکن مأمون چنين وانمود کرده است که بيماری در اثر خوردن غذای زيان آور بوده و اين به صواب نزديک تر است .
 ابو الفرج اصفهانی گويد : رضا ( ع ) همچنان بيمار بود تا آن که مرد . و درباره وفات وی اختلاف شده است و به هر حال سبب وفات او سمی بود که آن را نوشيد . شيخ مفيد و ابو الفرج نيز با عباراتی نزديک به عبارت شيخ ، گويند : محمد بن علی حمزه از منصور بن بشير از برادرش عبد الله بن بشير روايت کرده که گفت : مأمون به من دستور داد که ناخنهايم را عادة بلند کنم و آنها را به کسی نشان ندهم من نيز دستورش را اجراکردم سپس خواست و چيزی  شبيه تمبر هندی به من داد و گفت : اين را به دستان خود بمال .
 من نيز چنين کردم سپس برخاست و از پيش من رفت و بر امام رضا ( ع ) داخل شد و از آن حضرت پرسيد : چگونه ای ؟ امام ( ع ) فرمود : اميد بهبود دارم گفت : من نيز بحمد الله بهترم . و به امام رضا ( ع ) گفت : آيا امروز کسی از پرستاران و غلامان به نزد شما آمده است ؟ حضرت فرمود : خير . مأمون خشمناک شد و بر غلامانش فرياد زد . و به امام رضا( ع ) فرمود : هم اکنون آب انار را بگير و بخور که برای رفع اين بيماری چاره ای جز خوردن آب انار نيست . سپس مرا طلبيد و گفت : برای ما انار بياور چون انار آوردم گفت : برايم آب آنها را به دستت بگير . من نيز چنان کردم و مأمون به دست خود آن را به رضا ( ع ) نوشانيد و همين موجب مرگ آن حضرت بود . زيرا امام ، بعد از نوشيدن اين آب انار ، بيش از دو روز زنده نبود . محمد بن علی بن حمزه از ابو صلب هروی روايت می کند که گفت : پس از آن که مأمون از نزد امام رضا ( ع ) بيرون آمد ، پيش آن حضرت رفتم . ايشان به من فرمود : ای ابوصلب ! اينان کار خود را کردند و شروع به ذکر توحيد و تمجيد خداوند کرد .
 محمد بن علی گويد و از محمد بن جهم شنيدم که می گفت : حضرت رضا ( ع ) شيفته انگور بود پس قدری انگور برای آن حضرت تهيه کردند و در جای حبه های آن چند روز سوزنهای زهرآلود زدند سپس آن سوزنها را کشيدند و آن انگور زهر آلود را برای  آن حضرت آوردند . امام رضا ( ع ) که به همان بيماری  که پيش از اين گفته شد ، مبتلا بود از آن انگور زهر آلود بخورد و همين امر موجب شهادت آن حضرت گرديد . گويند : اين نوع زهر ، از زهرهای بسيار کاری است .
 علی بن عيسی اربلی در کشف الغمة گويد : شيخ مفيد درباره علت شهادت امام رضا ( ع ) چيزی راعنوان کرده که عقل من آن را نمی  پذيرد و شايد من خطا کار باشم . مفيد گويد : امام ( ع ) در پيشگاه مأمون عيب پسران سهل را باز می گفت و از آنان به بدی ياد می کرد و مواردی از اين قبيل . حال آن که اشتغال امام به امور دنيوی و اخروی و نيز اشتغالش به خداوند به او امکان چنين کارهايی را نمی داده است . همچنين بنابر نظر مفيد ( ره ) دولت مذکور از اساس فاسد بوده و بر پايه ای ناپسند بنياد شده است . و امام ( ع ) همه تلاشش را در جهت غيبت از فرزندان سهل به کار گرفته بود تا آن که موجب گرديد آن دو نيز پيش خليفه آيند و نظر او را نسبت به امام تيره کنند . از طرفی نصيحت امام به مأمون و فرمايش آن حضرت به وی ، در چيزی که به حال دينش سودمند بود ، نمی تواند موجب قتل آن حضرت و ارتکاب چنان جنايت بزرگی شود . بلکه در اين باره کافی بود که مأمون آن حضرت را به نزد خود راه نمی داد و يا از ايراد نصايحش جلوگيری می کرد .از
 طرفی ما تا کنون نشنيده ايم که اگر سوزن را در دانه های انگور جای دهند انگور نيز مسموم می شود و قياس طبی نيز بر صحت چنين کاری شهادت نمی دهد و خداوند تبارک و تعالی به حال همگان آگاه است و بازگشت همه به سوی اوست و در پيشگاه او دشمنان و مخالفان جمع خواهند شد .
 اربلی همچنين می گويد : در کتابی به نام کتاب النديم ، که فعلا در وقف تأليف اين کتاب آن را در اختيار ندارم خواندم که گروهی  از بنی عباس نامه ای به مأمون نگاشتند و عقيده او در ولی عهد قرار دادن امام رضا( ع ) و تمايلش به فرزندان ه کرده بودند . مأمون نيز ئعلی ( ع ) را به سختی موردانتقاد قرار داده و تخطمتقابلا پاسخی تند برای آنان نوشت و ايشان را ناسزا گفت و عرض و ناموسشان را دشنام داد . از جمله سخنانی که مأمون در پاسخش گفته بود و اينک به خاطر دارم آن بود که شما همان نطفه های مستان در رحم کنيزکان خواننده و عشوه گريد . آنگاه درباره امام رضا ( ع ) سخن رانده بود و فضل و شرافت آن حضرت و خاندانش بار برشمرده بود . اين پاسخ و برخوردهايی از اين قبيل قراينی هستند که اتهام کشتن امام ( ع ) را به وسيله مأمون و تلاش در چيزی که موجب تباهی و زيان دنيوی و اخروی او می شود منتفی  می سازد . و خدا داناتر است .
 مجلسی در بحار الانوار می نويسد : اربلی در کشف الغمة اسبابی را که شيخ مفيد به عنوان موجبات قتل امام رضا( ع ) توسط مأمون ذکر کرده است ، با دلايلی سخيف و کم ارزش مردود شمرده است . آنگاه مجلسی پس از نقل گفتار اربلی گويد : سستی  اين گفتار پوشيده نيست . چرا که بدگويی و غيبت از فرزندان سهل امری دنياوی  نبوده که آن حضرت را از اشتغال به عبادت خدای  تعالی باز دارد . بلکه حتی اين امر از باب امر به معروف و نهی از منکر و رفع ظلم از مسلمانان به هر طريق ممکن بر آن حضرت واجب بوده است . و اينکه خلافت مأمون فاسد بوده است سبب
 نمی شده که آن حضرت دست از خير خواهی و پند و اندرز بردارد چنان که کسان ديگری غير از امام رضا ( ع ) نيز برای مسلمانان در غزوات و جنگها خير خواهی  می کردند . از طرفی معلوم است که نصيحت ستمگران و پند گفتن به آنها در حضور مردمان ، به خصوص اگر ادعای فضل و خلافت هم داشته باشند ، از عواملی است که کينه و حسد و خشم آنها را بر مي انگيزد .
 نگارنده : همچنين اين سخن اربلی که گفته است " اگر سوزن در دانه های انگور بگذارند انگور مسموم نمی شود و قياس طبی هم بدان گواه نمی دهد " ، اظهار نظر نادرستی است . زيرا ظاهر روايت گواه آن است که سوزن به نوعی از زهرهای کاری  آلوده بوده است نه آن که سوزن ناآلوده به زهر را در حبه های انگور گذارده اند و انگور بدين وسيله آلوده به زهر شده باشد .
 سبط بن جوزی به نقل از کتاب الاوراق نوشته ابو بکر صولی می نويسد : برخی  گفته اند امام رضا ( ع ) به حمام رفت و پس از آنکه از حمام بيرون آمد برای وی  طبقی از انگور آلوده به زهر آوردند که در دانه های  آنها سوزنهای زهر آلود نهاده بودند ، که در ظاهر نشان نمی داد . امام نيز از آن انگور تناول کرد و پس از مدتی بدرود حيات گفت .
 روايت ديگری گويای آن بود که امام ( ع ) به وسيله زهری که در انار بود به شهادت رسيد . اما آنچه سبط بن جوزی گفته بود ، مبنی  بر آنکه مأمون آن حضرت را مسموم نکرد زيرا بر مرگ امام نوحه و زاری به راه انداخت و اندوهگين شد و ... چندان صحت ندارد . زيرا از زيرکی مأمون بعيد نيست که امام را مسموم ساخته باشد و آنگاه برای رفع اتهام از خود ، که در آن هنگام نيز شايع شده بود ، به گريه و زاری بپردازد . از اين گذشته گريه و زاری و اندوه مأمون در عزای امام که خود ناشی از شناخت وی از فضايل امام ( ع ) بود با ارتکاب به قتلی که علت آن ترس از بيرون رفتن خلافت از دستش می بود ، هيچ منافاتی ندارد .
 نگارنده : می توان احتمال داد که مأمون آن حضرت را در اثنای بيماري اش مسموم کرده باشد . از قراين ظاهری نيز می توان چنين دريافت که چون مأمون متوجه شد که بيعت مردم بغداد با ابراهيم بن مهدی خلافتش دچار مشکل و از هم گسيختگی شده و اين امر به خاطر بيعت وی با امام رضا ( ع ) به عنوان ولی عهد حادث گشته و مردم نيز اين تصميم را به فضل بن سهل نسبت می  دادند ، و از طرفی فضل هم اخبار به ناآرامی مملکت را، از ترس همين نسبت نادرست و ديگر مقاصد درست طمربويا نادرست خود ، از مأمون پنهان می کرده همه اين عوامل باعث شد که وی از سقوط
 خلافتش بيمناک شود . لذا انديشيد که جز با کشتن فضل و رضا ( ع ) نمی تواند مخالفان و انتقاد گران را از مخالفت باز دارد . از اين رو فضل را در حمام سرخس از پای در آورد و امام رضا ( ع ) را به وسيله دادن زهر شهيد کرد .
 اگر مانند علامه مجلسی بگوييم که بيعت مأمون با امام رضا ( ع ) از روز نخست از روی حيله و نيرنگ بوده بايد بگوييم که مأمون از روی حسن نيت امام رضا ( ع ) را به ولی عهدی خود تعيين کرد ، در اين دو صورت هم مسموم ساختن امام رضا( ع ) توسط مأمون بعيد نيست . زيراچه بسا اوضاع و شرايطی  پيش آيد که نيتها دستخوش دگرگونی شوند . مانند زايل شدن حکومت که چه بسا بدين خاطر پادشاهان فرزندان و برادرانشان را کشته اند. انگيزه ای که مأمون را به کشتن فضل واداشت همان بود که وی را به مسموم ساختن حضرت رضا ( ع ) بر انگيخت . کشته شدن فضل توسط او ، که هيچ ترديدی در آن نيست ، دور بودن اين احتمال که وی امام رضا ( ع ) رامسموم ساخته منتفی می سازد ، به خصوص که در اين باره روايات و اقوال مورخان فراوان است و چنان اين امر شهرت يافته که حتی شاعران نيز بدان متذکر شده اند . مثلا ابو فراس حمدانی در اين باره گويد :
 باؤوا بقتل الرضا من بعد بيعته و ابصروا بعض يوم رشد هم فعموا
 عصابة شقيت من بعد ما سعدت و معشر هلکوا من بعد ما سلموا
 و نيز دعبل در سوگ آن امام ( ع ) سروده است :
 شککت فما ادری امسقی شربة فابکيک ام ريب الردی فيهون
 ايا عجبا منهم يسمونک الرضا و تلقاک منهم کلحة و عضون
 سخن دعبل در اين جا گفته است " ترديد کردم " اگر چه ظاهرا بر عدم علم دلالت دارد اما با گفته وی در بيت بعد که " از ايشان دندان نماياندن ( کنايه از خشم گرفتن بر کسی ) و ترشرويی ديدی " نشان می دهد که اين مسأله يقينی و محقق بوده است .
 شيخ مفيد و نيز ابو الفرج گويند : چون امام رضا ( ع ) وفات يافت مأمون يک شبانه روز مرگ آن حضرت را پنهان داشت سپس در پی  محمد بن جعفر و گروهی از اهل بيت و خاندان ابوطالب که در خراسان بودند ، فرستاد . چون آنان به نزدش آمدند خبر مرگ امام ( ع ) را به ايشان داد و گريست و بسيار بی تابی کرد و جنازه آن حضرت را بديشان نشان داد و آنگاه خطاب به پيکر پاک امام ( ع ) گفت : ای  برادر بر من بس گران است که تو را دراين حالت ببينم . من آرزو می کردم که پيش از تو بميرم ولی خداوند نخواست . سپس دستور داد آن حضرت را غسل دهند و کنند و خود جنازه را برداشت به همين جايی که اکنون مدفن آن حضرت طکفن و حنوبه بود در دهی از شهر طوس طاست ، آوردند و به خاک سپرد و آنجا خانه حميد بن قحکه نامش سناباد نزديک نوقان است و در همان جا نيز قبر هارون الرشيد بود . قبر حضرت رضا( ع ) پس روی هارون و در قبله او قرار گرفته است .
 شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا ضمن حديثی آورده است که : آخرين سخنی که امام رضا ( ع ) گفت : اين بود : " بگو اگر در خانه های خود هم بوديد باز آنکه سرنوشت .
 آنها کشته شدن است ازخانه به قتلگاه به پای خود البته بيرون مي آمدند " و فرمان خدا حکمی نافذ و روان خواهد بود سپس قبر هارون را شکافت و آن حضرت را با وی  ه قرب هارون به آن حضرت ، به وی نفع طدفن کرد گفت : اميدوارم خداوند به واسبخشد .


پایگاه علمدار عشق
اللهم عجل لولیک الفرج
ALAMDARESHGH.iR



نظر شما
نام شما:
پست الکترونيک:
وب سايت:
کد تایید:
لطفاً پیام های غیر مرتبط با مطلب این صفحه را از قسمت تماس با ما ارسال کنید