| تبلیغات | X | |
|
آن علمدار فداكار حسين حضرت عباس ، سردار حسين دولت حق را، امير محترم هم علامت بود و هم صاحب علم روى چون خورشيد و دل ، چون شيرداشت شير و خورشيدى ، به كف شمشير داشت ! خضر، بودى تشنه سقاييش هم سكندر، محو در داراييش آه از آن ساعت كه از تيغ جفا شد دو دستش در صف ميدان ، جدا مشك ، با دندان گرفت آن نامدار تا رساند آب ، بر طفلان زار شد نشان تير، آن مير دلير آفتابش ، شد نهان در ابر تير بس نشسته تير، او را پر به پر شد چو مهرى با شعاعى ، جلوه گر ناگهان ، از تير قوم بد شعار مشك شد، داراى چشمى اشكبار آن قدر بر حال او افشاند اشك كه نماندى اشك ، اندر چشم مشك ديد چون بى دستيش خصم عنود دست بگشود و زدش بر سر، عمود از سمند افتاد بر خاك هلاكزد نداى : يا اخا ادرك اخاك کپی برداری با ذکر منبع
|