تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




اشعار در مدح علمدار کربلا-سری8
تـازه هـای سـایـت
آخرین مداحی ها
آثـار مـکـتـوب
21:15

اشعار در مدح علمدار کربلا-سری8
بسم رب العباس
اشعار در مدح علمدار کربلا-سری8

با مشقت پيكر عباس را پيدا نمود
تا نمايد با برادر لحظه اى گفت و شنود
گفت اباالفضل اى برادر جان پناه من توئى
تا تو بودى خاطرم از قيد غم آسوده بود
رفتى و كردى در اين صحرا غريب و بى كسم
بر دلم داغ فراقت محنت ماتم فزود
بعد مرگت زندگى بهر حسينت مشكل است
بر برادر مرده آخر زندگى دارد چه سود
ديده ام روشن بدى بر ديدن رخسار تو
چون على اكبرم بر خاك كين كردى غنود
چون ببينم چشم حق بين ترا آماج تير
ماتم بى دستيت صبر و قرار از من ربود
از وجودت اى برادر جان ز غم ايمن بدم
از هزاران دشمن خونخواه پروايم نبود
نوحه سر بنما (فراهى ) بر ابوالفضل و حسين
كورى چشم رقيب دين بدخواه و حسود



رحمت گفته : 05:37 ,21 فروردین 1391

»»»»» بيم عاقبت

آب جويى، به چاله اى مى رفت، و شايد به چاهى!استاد رنجبر

پدرم را گفت: اگر راه دريا را پيش مى گرفتى، اينسان تمام، و تباه نمى شدى!

و مرا گفت: نگرانم، و بيمى فراوان دارم، و گاه با خودم گويم، اگر بخت و اقبال من نيز چنين باشد، چه خواهم كرد؟!

و جز تلف، و هلاك چه سرنوشتى؟!

او را گفتم: پدر! چاله چيست؟ و چاه چه؟ و دريا كدام؟

گفت: و دريا «او»ست،

و جز او، هرچه باشد، و هر كه باشد، يا چاه است، و يا چاله!

دلش چون موج مى لرزد ز بيم عاقبت دايم ----- به دريا متصل هركس نگردانده است جُويش را

دوست گفته : 12:07 ,21 فروردین 1391

سلام دوست عزیز
شما با افتخار لینک شدید
التماس دعا
یاعلی

نظر شما
نام شما:
پست الکترونيک:
وب سايت:
کد تایید:
لطفاً پیام های غیر مرتبط با مطلب این صفحه را از قسمت تماس با ما ارسال کنید